خرید بک لینک
نمیتوان گفت كه خداوند، زنده است چنين حرفى بی معناست.

از آنجايى كه او تابع مرگ نيست، پس زنده بودن هم
برايش بی معنا خواهد بود.

وجود زندگى نسبت به مرگ معنا دارد؛ يكى
بدون ديگرى نمىتواند باشد.

خداوند، حضور دارد - در حقيقت او،
عين حضور است.

ما موجودات زنده، زنده هستيم، ما حيات داريم.
وقتى از حضور بيرون می آييم، حيات داريم. زمانى كه به حضور باز
مىگرديم، زمان مرگ ماست.
به عنوان مثال، هنگامى كه موجى از اقيانوس برمی خيزد، همانند
زندگى است. پيش از برخاستن موج، تنها اقيانوس بود و موجى نبود.
هنگامى كه موجى برمیخيزد، حيات آغاز مىگردد. موج، ايجاد
مىشود، زندگى مىگيرد. زمان محو شدن موج، زمان مرگش است.
برخاستن موج، حيات آن است و سقوطش، مرگ آن.

اما حضور دريا به امواج وابسته نيست. حتى پيش از ايجاد امواج، دريا وجود داشت. پس
از مرگ امواج هم همچنان وجود خواهد داشت؛ و تجربه آن حضور،
آن سكون، سامادى يا جذبه است.

(اوشو)

برچسب: نویسنده: ehsan تاريخ: شنبه 13 ساعت: :

صفحه بندی